تبلیغات
هلق آنالار یوردی آتالاراولکه سی - شعر علی اصغر نجفی


آنا یوردوم

درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:


كد موس


قالب وبلاگ
دریافت کد حرکت متن چت روم

قالب


Up Page
کد پرش به بالای صفحه وب

Admin Logo themebox

شعر علی اصغر نجفی

نوشته شده توسط:هلق
جمعه 21 شهریور 1393-01:53 ق.ظ

 چندسالی می شود درزندگی غم می خورم
اکثر اوقات کلی ، گاه کم کم می خورم
می خورم غمها ز دست روزگار پر جفا
برخودم تنها که نه،برکل عالم می خورم
غم برای شهروندان فقیر و مستمنمد
یا برای مردم بیچاره ی بم می خورم
غم،سوا کردن ندارد می خورم از پای آن
هرچه سهمم می شود،قاطی و درهم می خورم
روزوشب،غم خوردنم پیوسته وبی وقفه هست
عین دارو در سر ساعت منظم می خورم
هرکه بامن آشناشد مشت و مالم دادو رفت
عینهو یک کیسه بوکسم مشت محکم می خورم
نیست فرقی زاین هدایا در غریب و آشنا
گاه از بیگانگان،گاهی ز همدم می خورم
خوشدلان،تازه پلوهای عروسی می خورند
من که ته دیگ سیاه مرگ و ماتم می خورم
جای پیتزا یا که ماهی یا که مرغ کنتاکی
اشکنه شام و دِسِر را نیز شلغم می خورم
بچه هاهم با تنقل جات سرگرمند و من
غم بجای ویفر و تی تاپ و پم پم می خورم
کودکی یخ در بهشتم دادو پس گفتا بخور
گفتمش یخ در بهشتم در جهنم می خورم
می خورم غمها و از من در نمی آید صدا
ورنه چوب بی صدا قدر مسلم می خورم
عاقبت از دست غم روزی به قصد خودکشی
می روم درگوشه ی ویرانه ای سم می خورم
سادگی بنگرکه در این غمکده گوید(اغو)
حسرت شادی شش میلیارد آدم می خورم

 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 21 شهریور 1393 01:54 ق.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.